تاثیرپذیری انسانها از همدیگر امری اجتناب ناپذیر است و این موضوع از همان ابتداییترین دوران زندگی انسان که نوزادی بیش نیست به طور کامل مشهود است.
حرکت هایی که نوزاد از روی حرکت صورت پدر و مادر و اطرافیانش تقلید میکند ابتداییترین شکل الگوبرداری انسان را نشان میدهد واین یعنی، رشد،حرکت وپیشرفت نوزاد. با بزرگ شدن او تعداد حرکت های تقلیدیش نیز افزایش مییابد تا آنجایی که از صداهایشنیده شده نیز تقلید میکند و هر آنچه برایش تازگی دارد را تقلید میکند. این چرخه تا پایان عمر انسان به شکلها و شدت و ضعفهای مختلفی ادامه مییابد. بنابراین وجود یک یا چند الگو در زندگی انسان امری عادی و شاید بتوان گفت اساسی بوده و تمامی انسانها بهویژه کودکان و نوجوانان برای جهت گیری و رشد شخصیتی خود و نیز نحوه زندگی، تاثیرات فراوانی را از شخصیتهای الگویی خود میگیرند.
معمولا چیزی که به دفعات زیاد در جامعه تکرار شود میتواند ظرفیت الگو شدن را داشته باشد به همین دلیل دولتها با علم به این موضوع از قهرمانهای ملی و اساطیری خود شخصیتهای الگویی ساخته و با سرمایهگذاری بر روی آنها تلاش می کنند در بین کودکان و نوجوانان این قهرمانها و مفاخر را به عنوان الگو به این قشر از جامعه معرفی کنند. در انتخاب الگو تلاش میشود، الگو از شاخصهایی برخوردار باشد که جامعه از آنها به عنوان هنجار و بار مثبت یاد میکند. جنبه زیباشناختی و بصری شخصیتها نیز موضوع دیگری است که نیاز به توجه خاص دارد زیرا انسانهایی که در سالهای خیلی دوری از نسل حاضر زندگی کردهاند باید به شکلی در جامعه ارائه شوند که از سوی قشر جوان جامعه و یا کودک و نوجوانان آن جامعه پذیرفته شوند.

با توجه به مطالبی که گفته شد در جامعه ایران
الگوهای انتخابی از سوی کودکان، نوجوانان وحتی جوانان کسانی هستند که
نهتنها ایرانی نیستند بلکه هیچ نزدیکی با فرهنگ ما ندارند. ثابت کردن
این موضوع کار دشواری نیست، با مراجعه به تعدادی از مدارس و صحبت کردن با
دانش آموزان به راحتی میتوان به این موضوع پیبرد و حتی اگرنخواستی یا
نتوانستی با آنها صحبت کنی با دیدن وسایلشان میتوانی الگوهای رایج در
جامعه را به وضوح مشاهده کنید. حتی در سطح شهر و فروشگاهها به راحتی
پاسخ خود را دریافت میکنیم.
سوال این است، مگر ایران شخصیتی
برای الگو شدن در بین اقشار پویا و جستجوگر جامعه ندارد که اینگونه مورد
تهاجم دیگر ملل قرار گرفته؟


پاسخ این سوال را از زبان یک جوان 17 ساله شنیدن ممکن است ما را به خود آورده تا شاید به فکر چاره بیافتیم. یاشار در پاسخ به این سوال که چرا این چنین برای دیدن فیلمی کرهای در تلاش هستی در حالی که ایران خود امپراطورهای نامدار زیادی داشته میگوید: «اگر از زندگی آنها هم فیلم تهیه شود من مشتاق دیدن آنها نیز هستم.»
بهراستی مشکل کجاست؟ جوانانی که در تکاپوی پیدا کردن الگو برای خود هستند و زمانی که الگوهای ملی برای آنها معرفی نمیشود و دیگر کشورها با دیدن این خلاء به خوبی آن را پوشش میدهند و مهمتر از همه رسانههای ما بهویژه تلویزیون با تمام توان در خدمت اهداف آنها قرار میگیرد. چه کسی باید پاسخگو باشد؟ پدر و مادر یا آن روشنفکری که تنها وسیلهاش قلم است؟

چند سال پیش سمبل دارا و سارا با تبلیغات زیادی در جامعه مطرح شد و کودکان نیز با توجه به حجم گسترده تبلیغات گرایشی به سوی این شخصیتها داشتند، اما بعد از چند مدت این گرایشها کمتر و کمتر شد تا جایی که دیگر کسی سراغ دارا و سارا را نمیگیرد. دلایل متفاوتی برای عدم استقبال و کمفروغ بودن این شخصیتها می توان برشمرد که به چند مورد از آنها اشاره گذرا میشود. همانطور که قبلا نیز اشاره شد از جنبه بصری، این شخصیت آنچنان چشمگیر نبوده که مورد قبول کودکان قرار گیرد. از نظر وزن عروسکهای ایرانی در مقایسه با مشابه خارجی سنگینتر بود که این موضوع باعث میشد کودکان زود خسته شوند. قیمت بالای وسایل عرضه شده موضوعی بود که امکان رقابت با انواع خارجی را از بین برده بود و چینی بودن وسایل باکیفیت پایین حدیث دیگری بود
طرح این موضوع نه به این دلیل است که مانع از الگو برداری کودکان و نوجوانان شویم بلکه هدف این است راهکاری پیدا کنیم تا بتوانیم برای این قشر از جامعه الگویهای مناسب جامعه خود را پیدا کنیم و اگر هم الگوی خارج از این چارچوب بود آنچنان پررنگ نباشد که همه چیز را تحتالشعاع خود قرار دهد. برای بررسی بیشتر این موضوع تلاش خواهیم کرد تا با کارشناسان این امر گفتگویی داشته باشیم تا از دیدگاه آنان این بحث را مورد کنکاش و واکاویی قرار دهیم شاید به نتیجه مطلوب برسیم.